معرفت النفس مدرن

معرفت النفس مدرن! چه چیزهایی در زیر این علم گِرد میآیند! آنچه در آنجا به هم میپیوندد، و آنچه در زیر آن با هم در جدال است! مانند جولانگاهی است برای بررسی جدی، کم دانشی، طرحهای بزرگ، خودخواهی و نادانی و در بسیاری از موارد نیز خود ستائیهای خالی از حقیقت و بیشتر از همه ناجوانمردانه ترین سوداگری. در این بازار آشفته بندرت حسد و نفرت بی حد و حصر ظهور نمیکند که سرانجام هم به خبیث ترین کینه توزی و پَست ترین نوع ریاکاری منجر میگردد.

طبیعی است که در این اوضاع و احوال نباید تعجب کرد که اگر بسیاری از مردم خود را از این محیط پرجُنب و جوش و جنون آسا، با هراسی که مبادا از ورود به این محیط مسموم شوند، با وحشت کنار بکشند. اینها هم چندان مقصر نیستند؛ زیرا عدهٴ بیشماری از پیروان معرفت النفس در رفتارشان حقیقتاً نه چیز جالبی وجود دارد و نه کمترین جذابیتی نشان میدهند. بلکه بیشتر آنچه در رفتارشان مشاهده میشود، اشخاص دیگر را به رعایت احتیاط بیشتری در مراوده با آنها ترغیب میکند.

شگفت آور اینکه سراسر قلمرو به اصطلاح معرفت النفس، که اغلب از طرف بد خواهان و یا ناآگاهان با علمِ اروح اشتباه میشود، امروز هنوز نوعی منطقه آزاد تلقی میشود که در آن هر کس مجاز است جوهر و فعالیت خود را بدون مانع و افسار گسیخته و بدون ترس از مجازات، بکار گیرد.

در این مورد همین نظر درست است. معذالک تجربه نشان داده است که در بیشتر موارد چنین نیست!

پیشگامان بسیاری که با سهلانگاری زیاد و تصورِ باطل داشتنِ تجربه کافی، جرأت کرده و برای تحقیق در این باره قدمهایی به بیش نهاده اند، سپس در مانده و قربانی سهل انگاری خود شده اند. فقط تأسف در این است که همهٴ این قربانیان، بدون اینکه بتوانند با این اقدامشان کوچکترین سودی برای بشریت فراهم آورند، تلف شده اند.

البته هر کدام از این وقایع میتوانست دلیلی بر آن باشد که راه انتخاب شده، راه درستی نیست و تنها خرابی و زیان به بار میآورد، و برکتی به همراه ندارد. معذالک این راه های ناثواب با پشتکار خاصی حفظ میشوند، که پیوسته هم قربانیان تازه ای می طلبد، در باره کشف هر ذره و با شناخت تازه هر یک از بدیهیاتِ آفرینشِ بزرگ، جنجال زیادی به راه میافتد و رساله های بی شماری نوشته میشود و ناگزیر بسیاری از جستجو گران پیگیر را به وحشت می اندازد، زیرا در این غوغا کور مالی نامطمئن بطور وضوح محسوس میشود.

تمام پژوهشهایی را که تاکنون انجام یافته باید در حقیقت بیشتر بازی خطرناکی با زمینه نیکخواهی نامید.

تا مادامی که چگونگی قبول مسئولیتهای قوانین روحی با تمام ابعاد آن قبلاً مطالعه نشده باشد، نمیتوان به حریمی که به عنوان فضای آزاد معرفت النفس مشخص شده، هرگز بدون مجازات وارد شد. هر گونه اعتراضی دانسته و یا ندانسته به معنی «عدم رعایت» قوانین آنست، و معنی تجاوز به آن را میدهد، و شخص جسور، سبکسر و سهل انگاری که به آنها توجه نمیکند و یا قادر نیست با دقت به آن توجه کند، ناچار با تأثيرِ متقابل و اجتناب ناپذیر آن مواجه خواهد شد.

اگر بخواهیم چيزِ غیر زمینی را با امکانات و وسائل زمینی بپیماییم، انگار مانند آنست که یک کودک پرورش نیافته، که هنوز با خطرات زندگی زمینی آشنا نیست در جنگلی انبوه رها شود، در جایی که فقط یک انسان نیرومند با تجهیزات لازم و با حزم و احتیاط کامل میتواند امیدوار باشد که بی صدمه از میان آن عبور کند.

به علماء معرفت النفس مدرن با طرز کار کنونیشان نیز به همین گونه میگذرد، حتی اگر کارشان را جدی گرفته و واقعاً فقط بخاطر علم جرأت اقدام در مسائل زیادی را بنمایند، تا به انسانها کمک کنند، تا آنها از مرزی که مدتهاست برای عبور از آن انتظار میکشند، بگذرند.

این پژوهشگران مانند بچه هایی در مقابلِ آن مرز ایستاده اند، درمانده و کورمال کنان بدون توّجه به سیل خطراتی که هر لحظه ممکن است به آنها هجوم آورد و یا از جانب آنها بسوی سایر انسانها سرازیر شود، چنانچه در اثر جستجوهایی که در تاریکی میکنند شکافی در سد محافظ طبیعی ایجاد گردد، یا دری باز گردد که بهتر بود آن در بروی خیلی ها بسته میماند.

تا مادامی که اینها در پیشرفتشان دقیقاً نمیدانند که آیا میتوانند به تمام خطرات احتمالی غلبه یابند، خطراتی که نه فقط برای خودشان متصور است، بلکه برای دیگران هم وجود دارد، میتوان تمام اینها را اقدامات بدون مطالعه خواند، نه شجاعت.

عذر ناپذیرترین عمل از سوی آن «پژوهشگرانی» است که خود را با آزمایشات مشغول میکنند. درباره تبهکاری هایی که تحت عنوان هیپنوتیزم انجام میگیرد، قبلاً بارها خاطرنشان شده است.*

پژوهشگرانی که اکنون به نوع دیگری آزمایشات تجربی خود را انجام میدهند، در اغلب موارد اشتباهات تأسف آوری مرتکب میشوند، آنان خودشان واقف نیستند – زیرا در غیر این صورت بطور قطع مرتکب آن نمیشدند -، آنان انسانهای بسیار حساس و یا انسانهایی که قادرند واسطه بین عالم روح و این عالم گردند را به خواب مغناطیسی و یا حتی خواب هیپنوتیزمی فرو میبرند، تا بدینوسیله آنها را تحت تأثیر عوامل جسمانی غیر مرئی، به عالم «دیگر» نزدیک کنند، به امید اینکه بتوانند از شخص مورد آزمایش چیزهایی بشنوند و یا در او مورد مطالعه قرار دهند، چیزهایی که شنیدن آن از شخص مورد آزمایش در حال هشیاری کامل غیر ممکن بوده.

آنها در نودوپنج مورد از صد، اشخاصی را که هنوز برای این گونه آزمایشات مناسب نیستند را، با خطرات زیادی مواجه میسازند؛ زیرا هر نوع فشار مصنوعی برای رسیدن به عمق روان نوعی پیوند روانی است، و به آن وسیله روان را بسوی حساسیتی میکشاند، که ممکن است از آنچه رشد طبیعی به آن اجازه میدهد، پیشتر رود.

نتیجه آنست که چنین شخصی که قربانی آزمایشات میشود، ناگهان از نظر روانی در مرحله ای قرار میگیرد که در آن، حفاظ طبیعی او در اثر فشار مصنوعی ربوده شده و یا برای رویاروئی با این فشار دیگر حفاظ طبیعی او کافی نیست، زیرا این حفاظ فقط میتواند در اثر رشد طبیعی درون شخص خودش بوجود بیاید.

آدم باید حالت رقت آور این شخص را پیش خود چنین مجسم کند، که او را برهنه در جای دوردستی به تیری بسته و به عنوان طعمه در حال خطرناکی وا داشته اند، تا در آنجا با زندگی دشوار و نا آشنایی روبرو شود و اثرات رنج را بر خود هموار سازد و آنها را مورد بررسی قرار دهد تا بتواند دربارهٴ آن گزارشی بدهد و برای اینکه نتایج حاصله مورد بازدید دیگران هم قرار گیرد، بوسیله خودش قطعه ای از عناصر زمینی معینی از بدن خودش را نیز تسلیم کند.

یک چنین شخصی که رویش آزمایش میشود قادر است بعضی اوقات بوسیلهٴ رابطه ای که روان پیشی گرفته اش با جسم زمینی حفظ میکند، آنچه را که پیش میآید، مانند یک گزارش تلفنی برای تماشاگران نقل کند.

اما اگر چنین کسی که بطور مصنوعی به اینجا کسیل شده به نحوی مورد حمله قرار گیرد، خودش دیگر قادر نیست به سبب ضعف حفاظ طبیعی اش از خود دفاع کند و لذا نومیدانه تسلیم میشود، زیرا او با کمک سایرین و بطور غیر طبیعی به منطقه ای فرستاده شده که بنابر رشد طبیعی خودش فعلاً و یا اصلاً به آنجا تعلق نداشته. حتی خود شخص به اصطلاح پژوهشگر نیز که فقط تشنه دستیابی به دانش بیشتریست و به آن خاطر هم او را به محل آزمایش فرستاده، قادر نیست به او کمک برساند، زیرا خود او نیز با منطقه خطر نا آشنا و بی تجربه است و لذا قادر به حفاظت از او نیست.

و بدین ترتیب، پژوهشگران بصورت بزهکارانی در میآیند، بدون اینکه خودشان بخواهند و بدون اینکه بتوانند با دستگاه عدالت زمینی مورد تعقیب قرار گیرند. ولی این مانع آن نیست که قوانین روحی با تمام قوا به تأثیرِ متقابل بپردازند و پژوهشگر را به قربانیش زنجیر کنند.

به این طریق بعضی از اشخاص که روی آنها آزمایش انجام میگیرد، از تهاجمات عنصرلطیف رنجور میشوند و این تهاجمات و با گذشت زمان و بعضاً بسرعت و یا بی درنگ، عنصرخشنِ پیکرشان مورد هجوم قرار میگیرد که بیماریهای زمینی و مرگ در پی دارد، ولی با این همه باز صدمات روحی بر طرف نمیشود.

ولی ناظرینی که خود را پژوهشگر مینامند، آنهایی که قربانیان خود را در مناطق ناشناس تحت فشار میگذارند، خودشان در اثناء این آزمایشهای خطرناک، در اغلب موارد برای حفظ جانشان هوشیارانه در زیر جان پناه های مطمئن زمینی میایستند.

خیلی بندرت، اتفاق میافتد که خود آنها هم با خطراتی که انسانهای آزمایشی را تهدید میکند توأماً شرکت کنند تا چنین خطراتی بی درنگ به آنها منتقل گردد. و بعد به هنگام مرگ زمینی شان، زمانی که بدنیای عنصرلطیف منتقل میشوند، از آنجایی که به قربانیان خود زنجیر شده اند، مجبورند به دنبال آنها به آنجایی که آنها کشیده شده اند بروند، تا همراه آنان دوباره بتوانند به عالم بالا صعود کنند.

از راندن روان از ناحیه ای به ناحیه دیگر نباید اینطور استنباط شود که روان جسم را ترک کرده و تا رسیدن به ناحیهٴ دیگر در هوا معلق میماند. او در بیشتر موارد آرام در درون جسم باقی میماند، فقط بوسیلهٴٴ خواب مغناطیسی و یا هیپنوتیزم بطور غیر طبیعی حساس میشود که در آن حالت تحت تأثیر جریانات بسیار دقیقتری از آنچه در حالت طبیعی وجود دارد واقع میشود و واکنش نشان میدهد.

مسلم است که در چنین وضعیتِ غیر طبیعی همهٴ نیروی لازم فراهم نمیآید. نیرویی که در موارد دیگر از درون تکوین می یافت و در محیط جدید تقویت یافته و محکم و استوار در مقابل همهٴ مشکلات با نیروی برابر مقابله میکرد.

به سبب کمبود قوای کامل و سالم و در اثر ایجاد فضای مصنوعی، نوعی عدم تعادل بوجود میآید که ناگزیر آشفتگی به دنبال دارد و نتیجهٴ آن کِدِر ساختن تمام احساسات است که در اثر آن انحرافاتی از واقعیت صورت میگیرند.

علل گزارشات نادرست و خطاهای بی شمار در این باره نیز همان یاری رسانی مکرر و زیان آور خود پژوهشگران است. و نیز به همین سبب در کارهای «پژوهش شدهٴ» زیادی در زمینه های سّری، که اکنون در دسترس هستند، بعضی مطالب یافت میشود که با منطق قاطع نمیتوانند تطبیق داشته باشند. آنها حاوی خطاهای بی شماری هستند و به گونهٴ ارائه شده تا کنون به عنوان خطا نتوانسته اند شناخته شوند.

از این راه های آشکاراً نادرست، که بتواند فقط تا حدودی خیر و برکت برای بشریت به همراه داشته باشد، مطلقاً چیزی عاید نمیگردد.

در حقیقت فقط یک چیز میتواند برای بشریت مفید باشد و انسانها را به اوج رفعت برساند و یا لااقل راهی به آن سو به آنها نشان دهد. اما با انجام چنین آزمایشاتی راه تمام امکانات از همان آغازِ کار کاملاً و برای همیشه مسدود است!

معذالک ممکن است یک پژوهشگر گاهی بتواند یک انسان حساس و یا با سرشت میانه رو را از کالبد عنصرخشن زمینی اش به در آورده و به دنیای عنصرلطیف موجود در درون او براند، ولی نه سر موئی والاتر از آنجایی که با سرشت او هماهنگ باشد، تا آنجایی که او خود به خود متعلق به آنجاست. بر عکس، پژوهشگر حتی قادر نیست از طریق کمک مصنوعی او را تا به آنجا هم ببرد، بلکه همیشه فقط در نزدیکترین حوالی به زمین.

ولی این نزدیکترین حول و حوش به زمین فقط میتواند آنچه را که مربوط به عالم دیگر است در خود پناه دهد، که هنوز فشرده به زمین پیوسته است، مانند فرومایگی، اعتیادات و شَهَواتش، زنجیر شده به زمین باقی میمانند.

بدیهی است که گاهی هم چیز پیشرفته تری در گوشه و کنار این حول و حوش توقف کوتاهی خواهد داشت. که البته همیشه نمیتوان انتظار آن را داشت. در آنجا به علل قوانین روشن طبیعی نمیتواند چیز والایی یافت شود، لذا احتمال آنکه دنیا از قلابش رها شود بیشتر است، یا … مگر آنکه در وجود یک انسان شالوده ای برای استوار ساختن نور یافت شود!

اینکه آیا این کار از عهده انسانی که مورد آزمایش قرار میگیرد و یا پژوهشگری که آزمایشش را کورمال کنان انجام میدهد بر میآید، غیر قابل تصور است. بنابر این خطر بی حاصلی تمام آزمایشهای تجربی به قوت خود باقی میماند.

قدر مسلم این است که بدون حضور یک انسان با گسترش فکری وسیع، که زداینده همهٴ پلیدی ها باشد، در نزدیکی شخص رابط با عالم دیگر، چیز قابل توجهی نمیتواند حاصل آید و خیلی کمتر از آن اینکه، قادر باشد بوسیلهٴ این شخصِ رابط سخن گوید. متجسم کردنِد قشرهای بالاتر که اصلاً مورد توجه نیست و کمتر از آن توجه به بازی مضحک تقه زدن با صدای زیر و بم برای نزدیکتر شدن به اشیاء مخفی شده و بازی هایی از این قبیل است. شکاف مابین، بسیار عمیقتر از آنست که آنرا بتوان بدون هیچ اشکالی هموار کرد.

همهٴ این چیزها، به رغم وجود شخص رابط با سرای باقی، فقط میتواند توسط خود موجودات سرای دیگر انجام پذیر باشد، که هنوز با عالم ماده پیوستگی فشرده ای دارند. اگر بر عکسِ آن میسر میشد، بدین معنی، که موجود والای عالم دیگر به سهولت میتوانست خود را با بشریت مربوط سازد. دیگر هرگز احتیاجی به این نبود که مسیح به انسان مبدل شود، بلکه میتوانست رسالتش را بدون این از خود گذشتگی به جا آورد**. انسانهای امروزی از لحاظ روحی مسلماً رشد یافته تر از انسانهای زمان زندگی زمینی عیسی نیستند، بنابر این نمیتوان تصور کرد که ایجاد رابطه ای با نور در مورد آنها سهلتر از آن زمان باشد.

اکنون دانشمندان معرفت النفس با اطمینان اظهار میدارند که آنها در مرحلهٴ اول به دنبال این هدف هستند که زندگی در عالم دیگر را، بنامیم ادامه زندگی بعد از مرگ زمینی، بررسی کنند و اینکه، با وجود شک و تردید همگانی نسبت به این موضوع، برای اثبات آن سلاح های قوی و خشن لازم است، یعنی نیاز به دلایل زمینی قابل لمس، تا بتوانند در خط دفاعی مخالفین رخنه کرده و در آن شکافی ایجاد نمایند.

با این همه این استدلال پوزش گناهی نیست که در مورد روح آدمیان صورت میگیرد که آن را پی در پی و سهل انگارانه اینگونه به بازی میگیرند!

گذشته از آن اصلاً هیچگونه ضرورت الزام آوری موجود نیست، که بخواهیم مخالفان بدخواه را متقاعد سازیم! زیرا این مطلب بر ما معلوم است که، اینها حتی اگر فرشته ای هم مستقیماً از آسمان نازل شود که حقیقت را به اطلاعشان برساند، حاضر به باور کردن آن نخواهند بود. و پس از بازگشت او آنها ادعا خواهند کرد که این واقعه فقط وهم و خیال بوده است و نه فرشته و یا به هر حال دلیل دیگری میآورند. و چنانچه چیزی و یا کسی حاضر شود که آن چیز و یا آن کس بصورت زمینی باقی بماند، یعنی از دید گم نشود و یا غیب شود، باز هم راه فرار دیگری جستجو میکنند، زیرا به علت عدم تمایل به باورداشت وجود عالم دیگر، به این چیز و یا به این کس ممکن است جنبه زمینی داده شود.

آنها از این هراسی ندارند، که یک چنین مدرکی را خدعه آمیز و آن شخص را خیالباف و متعصب و یا فریبکار قلمداد کنند. به هر حال، چه خیلی زمینی و چه غیر زمینی و یا هر دو با هم، بالاخره همیشه چیزی برای نشان دادن تردید و مخالفتشان پیدا میکنند. و چنانچه نتوانستند از هیچ چیز دیگر کمک بگیرند، آنوقت همه را به لجن میکشند، دست به اقدامات شدیدتری میزنند و بدون هراس از هیچ گونه خشونتی روی گردان نیستند.

بنابر این برای متقاعد کردن اینان از خود گذشتگی منطقی نیست! و خیلی کمتر برای بسیاری از به اصطلاح پیروانشان. اینها با هیبت عجیب مملو از غرور و نخوت به این پندارند که با اعتقادی که به زندگی در عالم دیگر دارند، که در اکثر موارد نسبتاً مبهم و رویایی است، خود را محق میدانند که بتوانند درخواست های بخصوصی داشته باشند، زیرا آنها باید به چشم «ببینند» یا «آزمایش کنند». آنها از پیشواهایشان انتظار دارند که نشانه هایی از عالم دیگر، به عنوان پاداش حرف شنویه ایشان، در اختیار آنان بگذارند.

توقعاتی که در فکر خود میپرورانند و برآوردن آنها را بدیهی میدانند و نیز تبسم محبت آمیز، بخشنده و حکیمانه، که برای پنهان ساختن نادانی واقعیاشان به تماشا میگذارند، اثر مسخره آمیزی دارد. اینکار سم است، که بخواهیم برای هدایت این گروه آزمایشاتی هم به تماشا بگذاریم؛ چون اینها خودشان را بسیار دانا میپندارند و لذا آزمایشات تجربی برایشان جز ساعتی سرگرمی چیز دیگری نیست و توقع آن را هم داشته اند، لابد در آن نمایشات ساکنان عالم دیگر برایشان حکم هنرمندان واریته را دارند.

حالا یکبار هم از آزمایشات بزرگ تجربی چشم پوشیده و به آزمایشات کوچکتر، مانند آزمایش تکان خوردن میز، بپردازیم. این تجربه بطوری هم که تصور میشود به هیچ وجه بی اهمیت نیست، بلکه با توجه به سهولت امکان گسترش آن، یک خطر بسیار جدّیست!

همه کس را باید از آن برحذر داشت! آنهایی که از نحوه آن باخبرند، وقتی میبینند که با چه سهل انگاری با این گونه امور برخورد میشود، مجبورند با وحشت صورت خود را برگردانند. بسیاری از هوادارن سعی میکنند «دانشِ» خود را در بعضی از محافل به معرض تماشا بگذارند. سپس آزمایش تکان خوردن میز را پیشنهاد میکنند و یا در جمع خانواده با خنده روئی و یا بطور اسرارآمیز، چیزهایی به گوش این و آن در مورد آزمایش حروف الفباء و لیوان آب و یا وسیله کمکی دیگری زمزمه میکنند، که سپس بصورت بازی چنین صورت میگیرد: با لمس حروف مختلف، دست به سوی بعضی از آنها لغزیده و یا کشیده میشود و از این راه کلماتی شکل میگیرند.

با سرعت غریبی همه اینها به صورت بازیهای دسته جمعی در محافل گسترش یافته. این بازیها در آنجا در میان خنده، مسخرهگی و گاهی توأم با دل هُره ای دلپذیر اجرا میشوند.

هر روز در میان افراد خانواده خانم های پیرتر و جوانتر با هم و یا به تنهایی دور میز کوچک مینشینند و جلویشان حروف الفباء که روی مقوا نقش شده میگذارند. این حروف حتی المقدور با طرز مخصوصی نوشته میشوند تا توأم با شعبده بازی خیالانگیزتر جلوه کنند؛ گو اینکه اگر شخص مورد نظر معتقد باشد، تردستی و شعبده بازی لزومی پیدا نمیکنند و از این گونه اشخاص بیشمارند!

دانشمندان معرفت النفس مدرن و پیشوایان رمزگرائی در این گونه موارد خوشحالند، زیرا کلمات و جملاتی که واقعاً شکل میگیرند، جملاتی هستند که آزمایش کننده نه دانسته و نه ندانسته به آنها فکر میکرده است. او باید بوسیلهٴ این تجربه متقاعد شود تا بدین وسیله تعداد پیروان «رمزگرایان» فزونی یابد.

نشریه های رمزگرا مطالبی در این باره منتشر میکنند. سخنرانان دربارهٴ محامد آن سخن میگویند، وسائل کمکی مخصوصِ آزمایش ساخته و به معرض فروش گذارده میشوند، تا همه اینها راه توسعه این شرارت را تسهیل کنند، و به این طریق تقریباً تمام دنیای رمز گرایان به عنوان دستیار کارآمد ظلمت با اعتقاد صادقانه به این که منادی نور هستند وارد عمل میشوند!

این جریانات به تنهایی دلیل کافی برای جهالتی است که در این تعلیمات رمزگرایان دیده میشود! اینگونه کوششها نشان میدهند که در میان تمامی آنها یک نفر واقع بین هم وجود ندارد! به این گفته نباید به عنوان دلیلی بر مخالفت نگریسته شود، ولی بهتر بود که یک میانجی خوب مورد استفاده قرار میگرفت که در اثر تجربه های قبلی، در اینجا و آنجا، پرورش یافته باشد و یا صحیحتر آنکه، از آغاز کار یک میانجی خوب انتخاب شده و به طور گذرا مورد استفاده قرار میگرفت.

برای معدودی از اشخاص از همان آغاز مقدر شده، که در وجودشان یک نوع حفاظ طبیعی رشد کند، تا در موارد لازم از آنها محافظت نماید، نعمتی که اشخاص دیگر از آن برخوردار نیستند. این حفاظ فقط با تکوین طبیعی خودش به دفاع میپرداز، بدون هر گونه کمک مصنوعی! به دلیل اینکه فقط در همهٴ ارکان طبیعی بطور مسلم دستگاههای حفاظتی نهفته دارد.

حال به مجرد این که کمک مصنوعی به آن برسد، چه در اثر تمرین شخصی و چه از جانب دیگر، بوسیلهٴ خواب و یا خواب هیپنوتیزمی، این حفاظ به حالت غیر طبیعی در آمده و دیگر با قوانین طبیعی، که خود به تنهایی قادرند به حفاظت بپردازند، بطور کامل وقف نمیدهد. اگر در این حال بی دانشی نیز به آن اضافه شود، چیزی که در حال حاضر در همه جا حکمفرماست، آنوقت دیگر مصیبت بار است. وقتی کار به مرحله عمل میرسد تنها خواستن جای توانستن را نمیگیرد. ولی هیچکس نباید از حد تواناییش پا فراتر گذارد.

بدیهی است که امکان دارد در میان صدها هزار تن مردمی که خود را با این گونه بازیچه های خطرناک مشغول میدارند، اینجا و آنجا کسی یافت شود که با برخورداری از محافظ خوب بدون گرفتاری از مهلکه رهایی یابد. همینطور ممکن است خیلی ها فقط به گونه ای آسیب پذیر باشند که در زندگی زمینیشان قابل شناسایی نباشد، بطوری که بعد از رحلت در دنیای دیگر ناگزیر متوجه شوند که مرتکب چه حماقت هایی شده اند. اما خیلی ها هم هستند که در روی زمین گرفتار زیانهایی میشوند که ممکن است در طول زندگی زمینیاشان هرگز به علل اصلی آن پی نبرند.

روی این اصل باید در مورد روند های عنصرلطیف و روحی که در طی این بازیها رخ میدهد، یکبار توضیحاتی داده شود. این کار نیز مانند همهٴ امور دیگر دستگاه آفرینش امری ساده است و ابداً آنقدرها پیچیده نیست، ولی به هر حال مشگلتر از آنست که خیلی ها فکر میکنند.

آنطور که وضع کنونی زمین نشان میدهد، بنابر خواسته بشر ظلمت در سطح مادیات دست بالا را دارد. ظلمت چنان بر همه مادیات مسلط است که گوئی در ماورای اصلی خود مستقر شده و از این رو قادر است بر تمام مادیات کاملاً چیره شود. بنابر این او در آنجا در درون عنصر آشنای خویش میجنگد. بدینجهت او در حال حاضر در تمام مادیات، یعنی در تمام عنصرخشن، بر نور برتری دارد.

نتیجهٴ آن اینست که در سطح تمام مادیات نیروی ظلمت بر نیروی نور برتری دارد. لذا در این گونه بازیها، مثل تکان خوردن میز و غیره، نور، یعنی چیزی والا، اصولاً مورد توجه نیست. حداکثر ما میتوانیم از چیزی بد، از ظلمت، و از چیزی نکوتر از آن، یعنی از روشنایی صحبت کنیم.

چنانچه اکنون کسی یک میز و یا یک لیوان آب و یا اصلاً وسیله کمکی دیگری از عنصرخشن برای منظور ذکر شده در بالا مورد استفاده قرار دهد، خود را وارد میدان نبردی میکند که در تاریکی فرو رفته است، میدانی که همهٴ تاریکیها را متعلق به خود میشمارد، لذا او از آغاز با حریفی روبروست که برتری نیروی او را میشناسد، نیرویی که در برابر آن نمیتواند هیچگونه نیروی دفاعی مناسبی به میدان بیاورد.

بگذارید یک بار هم به موضوع اشتغال به روح گرایی و یا فقط به این بازی دسته جمعی با میز توجه کرده و به موازات آن سیر حوادث روحی و یا بهتر بگوییم عنصرلطیف را دنبال کنیم.

چنانچه کسی و یا عده ای با این قصد به میزی نزدیک شوند، تا بوسیلهٴٴ آن میز با عالم دیگری ارتباط پیدا کنند، البته چه بوسیلهٴٴ صداهای تق و تقی که از آنها شنیده میشود و یا متداولتر از آن تکان خوردن میز است، تا با این علامات بتوانند کلماتی را شکل دهند. در مرحلهٴ اول، در رابطه با ماده، تاریکی هم بسوی آنها جذب می گردد. تاریکی عهده دار رسانیدن آگاهی هاست.

کسانی که در عالم دیگر بسر میبرند، اکثراً با مهارت زیاد حرفهای مبالغه آمیز میزنند و سعی میکنند سؤالات و تمایلات کسانی را که به آسانی میتوانند افکارشان را بخوانند، بطریقی که مورد علاقه آنهاست پاسخ دهند. سؤالات جدی را پیوسته به بیراهه میکشانند و اگر همان سؤالات چند بار تکرار شوند، رفته رفته اما هر بار شدیدتر سؤال کننده را زیر نفوذ خود گرفته و به آهستگی ولی با اطمینان آنها را سرکوب میکنند و در عین حال با مهارت سعی میکنند که این گمراهان را در این باور نگاه دارند که در حال عروج به بالا هستند.

اما چنانچه از همان آغاز کار و یا در فرصتی مناسب خویشاوند و یا دوستی که به عالم دیگر پیوسته، از طریق میز به سخن آید، چیزی که خیلی زیاد اتفاق میافتد، آنوقت فریبکاری با سهولت بیشتری صورت میپذیرد. حاضران تصور خواهند کرد که این صدای همان دوست معین باید باشد، که از خود خبر میدهد و روی این اصل چنانچه متعاقب آن از طریق میز اظهاراتی به گوش برسد و نام آن آشنا نیز به عنوان اصلی صدا به زبان آورده شود، آنگاه باور میکنند که این خود اوست که سخن میگوید.

ولی این اصل قضیه نیست! نه فقط ظلمتی که همه چیز را زیر نظر دارد با زیرکی نام را ذکر میکند، تا به کارهای گمراه کننده اش حتی المقدور رنگ قابل قبولی داده و اعتماد سؤال کننده را جلب نماید، بلکه حتی کار را به جایی میرساند که یک تاریکدلِ دیگر در میان جملاتی که از طرف یک دوست واقعی ادا میشود دویده و آن را تکمیل کرده ولی عمداً غلط به پایان میرساند. در اینجا واقعیتی که کسی متوجه آن نمیشود اینست که در جمله ای که این چنین روان و بطور وضوح بیان شده دو نفر شرکت داشته اند، اولی شخص واقعی و شاید هم شخصی کاملاً روشندل، همان دوست مورد نظر و سپس شخصی تاریکدل و بدخواه، بدون اینکه سؤال کننده چیزی از ماجرا درک کند.

عواقب این کار به سهولت قابل فهم است. شخصی که اعتماد کرده اکنون اغفال شده و به ایمانش خلل وارد آمده. حریف از این موضوع برای پشتوانه تمسخرش و تردیدش نسبت به موضوع سود میبرد و در عین حال برای حملات شدید خود در مقام مخالفت با کل موضوع بهره میگیرد. ولی در حقیقت هر دو طرف مقصرند. تقصیر فقط متوجه بی دانشی ست که بر تمام این موضوع سایه افکنده است.

ولی این کار با بی آلایشی تمام انجام میگیرد: اگر یک روشندلتر، یک دوست واقعی، در کنارِ میز باشد و وجود خود را خبر دهد و به انجام آرزوهای پرسش کننده تن در دهد و در آن حال یک تاریکدل خود را جلو بیاندازد، باید این روشندلتر خود را از میز کنار بکشد، زیرا شخص تاریکدل با وجود ماده واسطه گر میز، میتواند به گسترش نیروی بیشتری موفق شود، زیرا در آن حالت هر چه مادی است جزء اصلی قلمرو تاریکیست.

انسان مرتکب اشتباه میگردد، که ماده را انتخاب مینماید و از همان آغاز بنیادی نا متعادل بوجود میآورد. مواد متراکم، سنگین، یعنی تیره و تاریک، از نظر تراکم به ماده عنصرخشن نزدیکتر هستند تا مواد نورانی، خالص و سبکتر و در اثر این رابطه نزدیکتر، نیروی بیشتری را جلوه گر میسازند.

از طرف دیگر آن روشندلتر، که قادر است از طریق ماده پیامی برساند، تا حدود معینی نیز حامل بار تراکم برای نزدیک شدن است. زیرا در غیر این صورت ایجاد رابطه با ماده برای رسانیدن پیام امکان پذیر نمیبود. این عمل در نفس خود نزدیک شدن به ماده را ایجاب میکند، اما از طرف دیگر به مجرد برقراری رابطه از طریق ماده با تاریکی، دوباره امکان آلودگی را به دنبال خود میکشد.

برای روشندلتر هیچ راه دیگری برای پرهیز از این خطر باقی نمیماند، جز اینکه به مجرد نزدیک شدن یک تاریکدل به میز به منظور قطع کردن رابطهٴ عضو میانجی، عضوی که ممکن بود بر روی فاصله طبیعی، جدا کننده و محافظ، بتواند پلی بر قرار نماید، فوراً از کنار ماده یعنی از کنار میز و یا هر وسیلهٴ کمکی دیگر که جهت آزمایش مورد استفاده قرار میگیرد، عقب بکشد.

در آن صورت از نظر سرای باقی مانعی ندارد، که اگر در این گونه موارد انسانی که بوسیلهٴٴ میز آزمایشات خود را انجام میدهد، مجبور شود که از این نفوذ کمی هم که به دست آورده چشم بپوشد، بدیهیست که انسان با کارهایی که میکند، نباید هم انتظار دیگری داشته باشد؛ زیرا در اینجا اشاره به عدم آشنایی با قانون هم نمیتواند برای حفظ او فایده ای داشته باشد.

این پیشآمدها بعضی چیزها را که تاکنون برای بسیاری بی پاسخ مانده بود روشن میسازد، راه حل معمای تناقضات بی شمار پیدا میشود، و امید است که انسانهای زیادی نیز در آینده از این بازیهای خطرناک دست بر خواهند داشت!

به همین نحو بطور مفصل میتوان خطرات انواع دیگر آزمایشات تجربی را تشریح کرد، آزمایشاتی که بسیار وسیعتر و نیرومندتر هستند. معذالک فعلاً به ذکر همین موارد، که بسیار مرسومتر و متداولتر هستند، اکتفا میکنیم.

فقط به یک خطر دیگر باید اشاره شود. و آن نوع پرسش و پاسخ درخواست راهنمایی است که انسانها بدین سان خود را وابسته میسازند و اتکاء به نفس را از دست میدهند. و این درست مخالف هدف زندگی در روی زمین است.

این راه به هر سوئی که باشد نادرست است! فقط زیان ببار میآورد نه سود. این کار مانند خزیدن در روی زمین است، درجایی که خطر وجود دارد و پیوسته برخورد با آفات نفرت انگیز در انتظار است، او نیرویش را به هدر میدهد و عاقبت خسته و کوفته در میان راه از پای در میآید… برای هیچ!

ولی این «پژوهش طلبی» به آنهایی که در عالم دیگر بسر میبرند نیز صدمات زیادی وارد میآورد!

به این وسیله به تاریکدلان زیادی موقعیتی داده میشود و حتی بدینوسیله ترغیب میگردند، که به انجام کارهای شرارت آمیز بپردازند و خود را زیر فشار گناه تازه ای قرار دهند، که در غیر این صورت به آسانی نمیتوانسته اند مرتکب شوند، ولی سایرین به سبب بستگی دائمی با افکار و آرزوها از تلاش شان برای رسیدن به بالا باز میمانند.

در مطالعه روشنِ روحیهٴ این پژوهشگران اکثراً چنین بر میآید که در وجودشان چنان لجبازی کودکانه، بی ملاحظه گیِ خودخواهانه توأم با زمختی و زشتی رخنه کرده است، که انسان ناگزیر میشود با سر تکان دادن از خود بپرسد که چگونه چنین چیزی ممکن است که کسی بخواهد دنیایی بر روی عامه مردم بگشاید، که خودش حتی به وسعت یک گام هم از آن چیزی نمیشناسد.

اینکه تمام کاوشها در ملاء عام صورت میگیرد نیز کار خطایی است، چون با این کار راه خیالبافان و شارلاتانها برای شیادی باز میشود و از این رو کسب اعتماد مردم با دشواری روبرو میگردد.

در هیچ مورد دیگر این امر اتفاق نیافتاده. هر پژوهشگر کامیاب که امروز تحقیقاتش مورد تأیید قرار گرفته، در زمان تحقیق با یک سلسله شکستها و ناکامیها روبرو بوده، ولی آنها خبر شکستهایشان را در اختیار افکار عمومی نمیگذارده اند! زیرا افکار عمومی با اطلاع از مشکلات و شکستها خسته و مأیوس شده و با گذشت زمان علاقه اش سلب میگردد، نتیجه آنست که بعد از توفیق در پژوهش و دستیابی به حقیقت نیروی محرکه برای ابراز خوشحالی و شور و شعف از بین رفته و دیگر در مردم آن شوری که برای ابراز شادمانی لازم است، تا همه را تحت تأثیر قرار دهد، وجود ندارد.

وقتی تشخیص میدهند که راه انتخابی نادرست بوده، ضربه ای به آنها وارد میآید و این شکست سلاح مؤثری بدست بسیاری از دشمنان میدهد و آنها را قادر میسازد تا به مرور زمان نوعی عدم اطمینان در صدها هزار نفر از مردم بوجود آورند. این بینوایان دیگر حقیقت را جدی نمیگیرند و از ترس اشتباه و شکست مجدد، تمایلی به بررسی آن نشان نمیدهند! آنها گوشهای خود را میبندند، که معمولاً در سایر موارد پیوسته بازند، و با این طریق آخرین پاسی از زمان را که ممکن بود در آن برای آنها موقعیتی ایجاد گردد، تا به سوی نور به بالا صعود نمایند، بیهوده از دست میدهند.

پس بدینسان تاریکی یک پیروزی دیگر بدست آورده است! و مراتب سپاس این پیروزیها را میتواند به پژوهشگرانی برساند، که دستهایشان را برای انجام آن بسوی او دراز کردند، همانهایی که با میل و غرور عنوان رهبری معرفت النفس مدرن را برای بلند پروازیهای خود طلب میکنند!

* سخنرانی: «تبهکاری هیپنوتیزم»

** سخنرانی: «رستگار»